آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ای کاش مشهد گور انگور جهان بود/ مجید صالحی
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر شیعی

چشمم کنار پنجره فولاد ماند و
دل هم خودش را بست با دلتنگی قم
وقتی خراسان را به پای تو نوشتند
قم را فدای خواهرت کردند مردم

دنیا به دور شهر تو باید بگردد
اینرا همه دلگیرها باید بدانند
نام تو را بر روی آهوها نوشتند
اینرا تمام شیرها باید بدانند

باید خراسان تو را هم گل بگیرند
آنجا که هر روز و شبش را نور دارد
شرمنده ام از گفتن این نکته، اما
سوغات، شهر من فقط انگور دارد

معلوم شد از دست من دلگیری آری
من قلب بی تاب خودم را می شناسم
یوسف تویی، یوسف تویی، باور کن آقا
اندازه دنیا زلیخا می شناسم

ای کاش مشهد گور انگور جهان بود
ای کاش باغ ما فقط انجیر می داد
این سرنوشت ناخوش آهنگ زمین را
ای کاش دست یک نفر تغییر می داد

مجید صالحی