آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

این را خودت گفتی که مشکل را حل می کند تنها زمان گاهی/ لیلا تقوی مطلق
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل

 "سرگیجه" از زبان یک بیمار افسرده

من مثل یک سرگیجه، می مانم بین زمین و آسمان گاهی
تب می کنم، دلشوره می گیرم، از حرف های دیگران گاهی

یک وقت هایی مثل کوه یخ ،در انجمادم ،قطبیم، ماتم
اما به وحشت می کشد کارم مانند یک آتشفشان گاهی

مادر نمی گوید که می داند اما خودم حس می کنم، شاید-
می بیندم در حال خندیدن با گریه های بی امان گاهی

این بار هم نسخه وجودم را در نفرتی موهوم می پیچد
اما نمی بخشد به چشمانم یک خواب آرام شبانگاهی

من هیچ چیزم نیست می دانم، دیوانگی؟ این ها همه حرف است
تنها کمی روحم پریشان است از دوریت ای مهربان، گاهی-

- یک اتفاق خیس را مردم یک سنگ قبر ساده می دانند
نه... تو... هنوز... اینجا... بگو هستی، ظاهر شو در چشمانشان گاهی

من مشکلی مانند یک دردم ، درمان من مرگ است باور کن
این را خودت گفتی که مشکل را حل می کند تنها زمان گاهی

لیلا تقوی مطلق