آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

هیچ راهی نمانده همشهری! هیچ راهی جز اینکه راهی شد/ عبدالحسین انصاری
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، عبدالحسین انصاری

باید از دست کوچه ها کوچید، یا در این فاضلاب ماهی شد
هیچ راهی نمانده همشهری! هیچ راهی جز اینکه راهی شد

کوچه دیگر قرار خوبی نیست ، مثل آن سال ها برای بهار
بارها دیده ام که گنجشکی، در همین کوچه دادگاهی شد

بارها در همین خیابان ها، توسری خورده اند ایوان ها
عابرانی نجیب برگشتند، از پلاکی که اشتباهی شد

این خیابان همیشه شبگرد است، روی هر ایستگاه تب کرده است
زندگی را به سرفه آورده ست، چارراهی که دلبخواهی شد

در دلش یک بغل شقایق بود، باد با بال او موافق بود
کفتری پاپری که عاشق بود، روزی از کوچه رفت و چاهی شد

کوچه تندیسی از درختان بود، شمعدانی کنار قرآن بود
گوش دریا به حرف باران بود، حیف انبار گوش ماهی شد

عبدالحسین انصاری