آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

من از اهالی عالم نمی شوم هرگز/ عباس چشامی
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، عباس چشامی

من از اهالی عالم نمی شوم هرگز
ذلیل این غم و آن غم نمی شوم هرگز

نگو بکن! نکن! آزاده مستی خویشم
به امر و نهی تو ملزم نمی شوم هرگز

از آن غریبه شهرم، که پیش پای کسی
به جز جنون خودم، خم نمی شوم هرگز

من آن حرارت تندم، که آب دریا را
اگر دهند به من کم نمی شوم هرگز

و یا نه، آن کلماتم هماره آشفته
که جز به شعر، فراهم نمی شوم هرگز

دمی که مستم، رم می کند غم از پیشم
و گر غمم به تو خرم نمی شوم هرگز

به ساعت دل خود، می تپم نه با تقویم
به سال، عید و محرم نمی شوم هرگز

همین ترانگی روح ماند  از هستیم
نمی دهم به تو، حاتم نمی شوم هرگز

تو مردگی را آدم شدن لقب دادی
مرا ببخش که آدم نمی شوم هرگز

عباس چشامی