آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

روزی که کفّه های ترازو برابر است/ یاسر قنبر لو
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: مثنوی ، شعر اجتماعی

بابای خانه را غم ِ نان پیر کرده است
نانی که تکه تکه مرا سیر کرده است

از سفره ای که بی پدرم کرده ، روز ها
از چشم های خیره به در ، از هنوز ها ... _

_ فهمیده ام پرنده شدن در خیال هاست
هی فکر می کنی به غذایی که سال هاست ...

وقتی که اشتهای تو پر/ واز می کند
مادر نشسته است ، تو را ناز می کند

یعنی بخواب خوشگلکم وقت شام نیست
رویایمان ، کبوترمان روی بام نیست

امشب بخواب و گرم خودت باش و با خدا...
در بخت ما نوشته که  _ یا پول ، یا خدا ! _

بغضم گرفته ،خواب ِ پریدن ، ندیدنی است
تصویر آه و حسرت و بابا کشیدنی است!

آهی که من به دار ِ خودم فکر می کنم
دارم به انفجار خودم ... فکر می کنم _

_ پروانه ام  به آتش تان نه! نمی رسد
این دست ها به دامن تان نه! نمی رسد

کوتاه می شود همه جا نردبان من
همسایه های خانه ی بی سایبان من! _

_شاید زمانه دست مرا پینه بسته است
ناعادلانه قلب ِ خدا را شکسته است

امّا امید ِ من به همان روز ِ آخر است
روزی که کفّه های ترازو برابر است

روزی که ممکن است ، که بی آبرو شوید
با چشم های مادر من ، رو به رو شوید !

یاسر قنبر لو