آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

شب های گریه تا به سحر حرف می زنم/ سیدمحمد جواد شرافت
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سیدمحمد جواد شرافت ، شعر شیعی

با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم
تا محضر زلالترین کوثر آمدم

قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم
اما به شوق دیدن تو با سر آمدم

گفتند زائر حرمت زائر خداست
مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم

اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست
با نام تو به محضر پیغمبر آمدم

از حس و حال روشن معراج پُر شدم
وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم


حسی کبوترانه گرفته ست جان من
«پایین پای» تو شده هفت آسمان من


در این حریم قدسی سر تا سر آینه
روشن شده به نور تو چشمم هر آینه

گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان
همواره بوده است بر این باور آینه

پر می کشد از این همه قلب شکسته آه
سر می زند از این همه چشم تر آینه

عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست
یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه

گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو
پیدا کنم تمام خودم را در آینه


لبریز روشنی است تمام رواقها
آیینگی ست جان کلام رواقها



شب های گریه تا به سحر حرف می زنم
با واژه واژه خون جگر حرف می زنم

شمعم که گریه میکنم و گریه می کنم
با قطره قطره آتش تر حرف می زنم

روح لطیف تو شده سنگ صبور من
گویی که با نسیم سحر حرف می زنم

گاهی کنار پنجره های ضریح تو
گاهی در آستانه ی در حرف می زنم

شبهای بارگاه تو را درک کرده ام
از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم


بر لب رسیده از قفس سینه آه من
حرف دل است روی زبان نگاه من


روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند
خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند

دست تورا که خالق لطف و کرامت است
روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند

باران مهربانی بی وقفه ی تو را
شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند

در مذهب نگاه تو غم حرف اول است
چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند


هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات
ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات


سیدمحمد جواد شرافت