آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم/ مهدی فرجی
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، اشعار عاشقانه ، مهدی فرجی

کفشهایم کجاست ؟ می خواهم، سر شب راهی سفربشوم
مدتی بی بهار طی بکنم دو سه پاییز دربدر بشوم

خسته ام از تو  از خودم  از ما،  «ما» ضمیر بعیدِ زندگی ام
دو نفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان، یک نفر مثل برگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم ، کم برای تو درد سر بشوم

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم
آه خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است
نیستم در حدود حوصله ها ، پس چه بهتر که مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم

مهدی فرجی