آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

کم کم رسید کار به جایی که کابوس تو «سلام محمد» بود/ محمد رفیعی
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر طنز اجتماعی ، محمد رفیعی

یک عمر هر چه خواستی از آنها، تنها جوابشان به تو شاید بود
آنها که هر چه خواسته اند از تو، قبلش همیشه حتمن و باید بود

در کار تو همیشه نه آوردند، گفتی چرا؟ برای تو از قرآن
فی الفور استخاره گرفتند و مثل همیشه پاسخ آن بد بود

گفتند مردی و پدرت باید رویت حساب باز کند یعنی
در خانه هم وجود تو مفهومش یک منبع اضافه در آمد بود

بختت همیشه ثانیه ی آخر چرخید و پشت و رو به زمین افتاد
در زندگی برای تو خوشبختی آن روی سکه ات که نیامد بود

هر کس که زخم زد به تو پیش از آن دیدی که دوستانه صدایت زد
کم کم رسید کار به جایی که کابوس تو «سلام محمد» بود

این شعر را دوباره بخوان از نو شاید بهانه ای شد و خندیدی
قدری برای گریه بر احوالت درد و غم تو بیشتر از حد است!

محمد رفیعی