آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

در سکوت ایستاده بی حرکت/ حمیدرضاحامدی
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: چارپاره ، حمیدرضا حامدی

در سکوت ایستاده بی حرکت
چهره در چهره یک نفر با من
بسته آیا مسیر من را او ؟
یا که راه عبور او را من ؟

ناگهان چشمهای هر دوی ما
خیره شد در نگاه یکدیگر
دو دریچه به روی هم شد باز
گرچه بستیم راه یکدیگر

من در او با وضوح، تلفیقی
از غم و اضطراب می بینم
گاه شک می کنم که بیدارم
گاهی انگار خواب می بینم

دروجودش هراس و اندوهیست
که ندیدم مشابه آن را
قاب کرده ست بُهت چشمانم
همچنان عکس آن پریشان را

هر چه پرسیدم او سؤالم را
همزمان باز از خودم پرسید
هرچه انجام می دهم، به شتاب
درهمان لحظه می کند تقلید!

نه خودش می رود کنار، نه من
می گذارد از او عبور کنم
چه سرانجام مضحکی!؟ ازخویش
این سِمِج را چگونه دور کنم؟

صبر و خواهش نداشت تأثیری
کارم آخر کشیده شد به جنون
عاقبت مُشت محکمی پاشید...
همه جا خرده شیشه، آینه، خون

صورتش در شکسته ها پیداست
چارۀ من نه خشم بود و نه مُشت
می دهندش به من هنوز نشان
تکّه آیینه های ریز و دُرشت!

حمیدرضاحامدی