آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

با هرقلمی که می نویسم سرخ است/ هادی فردوسی
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: هادی فردوسی ، رباعی ، شعر انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس

هادی فردوسی ۲۰ساله اهل یکی از روستاهای سروستان فارس است. با قوت و قدرت رباعی می‌سراید. رباعی هایش کوبنده‌اند و صریح و بی‌رودربایستی است.

 

 

 

ما دور مداری از خطر می گردیم
تا صبح بدنبال سحر می گردیم
سوگند به لاله ها که همچون خورشید
زرد آمده ایم و سرخ برمی گردیم

 

  شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل
گفتند نمی شود ولی می بینند
یکروز بهار می شود با یک گل

 
 

عهدیست که بسته ایم برمی خیزیم
با اینکه شکسته ایم برمی خیزیم
هروقت که نام عشق را می خوانند
هرجا که نشسته ایم برمی خیزیم

 
 

خون بسته سرم تمام گیسم سرخ است
می گریم و چشم های خیسم سرخ است
هرچند که سبز رفته ای نامت را
با هرقلمی که می نویسم سرخ است

 
 

از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولی ادامه دارند هنوز

  

سرتاسر شهر با تو عطرآگین بود
لبخند تمام کوچه ها غمگین بود
آنروز که بردوش ترا می بردیم
تابوت سبک ولی غمت سنگین بود

 

یک ذر‌ّه از آفتاب باقی مانده است
در جام کمی شراب باقی مانده است
هر قطرة خون به قاصدکها می‌گفت
گل رفته ولی گلاب باقی مانده است

 


پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است
خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است
بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی
زیبایی زندگی به مرگی سرخ است

 


بر قلب سراب زخم‌کاری زد آب
جاری شد و لبخند بهاری زد آب
در رویش تشنگی به پیشانی خاک
صد بوسه برای یادگاری زد آب

 
 
هادی فردوسی