آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش/ علیرضا قزوه
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: علیرضا قزوه ، کلیپ تصویری


 
شعر خوانی علی اصغر موسوی گرمارودی
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: علی اصغر موسوی گرمارودی ، کلیپ تصویری


 
تشنگی خاص‌ترین لذت دنیاست رفیق/ انسیه سادات هاشمی
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، انسیه سادات هاشمی

مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!
عشق سرگرمی‌اش آزار و تسلاست رفیق!

قیمت یک سحر آغوش چشیدن، صد شب
گریه و بغض و تب و آه و تمناست رفیق!

نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم
تشنگی خاص‌ترین لذت دنیاست رفیق!

بارها تا لب این چشمه دویده است دلم
آبش اما فقط از دور گواراست رفیق!

اسم آن روز که نامیده‌ای اش روز وصال
در لغتنامه‌ی من «روز مباداست» رفیق!

«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشین شعر بخوان، دور جوان‌هاست رفیق!

 انسیه سادات هاشمی


 
شعرخوانی محمدعلی بهمنی
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: محمدعلی بهمنی ، کلیپ تصویری


 
شعرخوانی محمد مهدی سیار در شب شعر جوهر سرخ
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: محمدمهدی سیار ، کلیپ تصویری ، شعر انقلاب اسلامی


 
شعرخوانی محمدجواد محبت- شعر کاج
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: کلیپ تصویری ، محمدجواد محبت


 
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد/ سید علیرضا جعفری
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سید علیرضا جعفری ، غزل

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

خیابان ها و ماشین های سر در گم نمی دانند
که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

چراغ سبز یا قرمز چه فرقی می کند وقتی
سواره خط کشی قلب عابر را نمی فهمد

حضور حاضر غایب که می گویند یعنی من
غریب افتاده ای که جمع حاضر را نمی فهمد

نمی خواهد بپرسی حال و روز واژه هایم را
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد


 
ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است/ تکتم حسینی
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، اشعار عاشقانه ، تکتم حسینی

ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است
خنده هایت راز و لبهایت معمـــــــــایی تر است

با نگاهت شمس تبـــــریزی ترین داغ دلــــــــم
چشم هایم بلــــخ و لب هایم بخارایــــی تر است

در تـــــب آغوش تو بالا و پاییــــــن مـــــی پــرم
رقص ماهی بر تن ساحل تماشــــایی تر است

باز هم پیراهنـــت را حسن یوســـف می زنی؟
خواهش دستان من امشب زلیخایــی تر است ...

تکتم حسینی


 
تصویر ماه ی در دلم در تور می افتد/ فاطمه دریایی
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: چارپاره ، فاطمه دریایی

دلبستگی های مرا می بُرد تا ساحل
موجی که او را تنگ در آغوش می گیرد
این ساحل عاشق که افسون پری ها را
در گوشماهی های دریا گوش می گیرد

من موج ها را با خودم تا رود خواهم برد
وقتی که اقیانوس در مد راه می افتد
شاید پریشانی است در تقدیرِ هر موجی
وقتی که چشمانش به چشم ماه می افتد

در آب تا عکس خودش را دید عاشق شد
ماه ی که هر شب در دلت مهتاب می ریزد
دریا! کسی با اشک های هر شبش دارد
دلبستگی های مرا در آب می ریزد!

از آسمانم رد شو و با بادها بگذر
دارد دلت در سرنوشتی شور می افتد
این ابر اگر رو وا کند در لای موهایش
تصویر ماه ی در دلم در تور می افتد

*
رد می شود از عشق با یک کوزه ی خالی
مثل زنی که از بهشت ِسیب، گندم خورد
تصویر یک دختر درون آب می گوید:
من موج ها را با خودم تا رود خواهم برد...

فاطمه دریایی


 
اگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا.../میلاد عرفان پور
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، شعر عاشورایی ، میلاد عرفان پور

چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا
چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

 تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند
مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

برادر دل گواهی می دهد امشب شب قدر است
اگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا؟..

همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند
شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید
علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را
همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

 برادر وقت جان افشانی عباس نزدیک است
قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا

 برادر خوب می خواهم ببینم روی ماهت را
که می ترسم دگر نشناسمت بر نیزه ها فردا

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم
تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟

میلاد عرفان پور


 
بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!/ محمدمهدی سیار
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، شعر عاشورایی ، محمدمهدی سیار

ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

 از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده ای
تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان
صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم
اما سر تو همسفر ماست کو به کو

 بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!
بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!

محمدمهدی سیار


 
دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت/ محمد رفیعی
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، شعر عاشورایی ، محمد رفیعی

ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافیای درد زمین کربلا نداشت

این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت

 فرمان رسیده بود کماندار را و بعد
تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت...

قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت

تنها حسین بود که دیگر به پیکرش
جایی برای بوسه ی شمشیرها نداشت

بر سینه اش نشست و خنجر کشید و ... نه!!!
دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت

این جنگ و سرنوشت غریبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نیزه جا نداشت

 تنها سه سال آه سه سال عمر کرده بود
اما کسی به سن کمش اعتنا نداشت

با چشمهای کوچک خود دید آنچه را
گرگ درنده هم به شکارش روا نداشت

پایان گرفت جنگ و به آخر رسید ... نه
این قصه از شروع خودش انتها نداشت

محمد رفیعی


 
غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟/ سیدمحمدرضا شرافت
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، شعر عاشورایی ، سیدمحمد رضا شرافت

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند

مثل قدّش، قدمش، لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقی ات رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان، چشم همه دلواپس
خیمه ها تشنه ی سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده ست
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه، و دارد لب تو می سوزد
آب مهریه ی زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

سیدمحمدرضا شرافت


 
دوبیتی! دست روی دست مگذار/ سید حبیب نظاری
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، دوبیتی ، سید حبیب نظاری ، شعر آیینی

رها مانده است بر شن‌ها چه دستی!
جدا از پیکر سقا، چه دستی!
عموی ماه! بعد از دست‌هایت
بگیرد دست بابا را چه دستی؟


دو دست مهربان آن سپیدار
کنار رود افتادند انگار
غم آن دست‌ها را منتشر کن
دوبیتی! دست روی دست مگذار



علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...


تو احساس مرا دریاب ای رود
لبم را تر نکن از آب ای رود
تو که دستی نداری تا بیفتد
به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود


برادر با برادر دست می‌داد
برای بار آخر دست می‌داد
چه احساس قشنگی ظهر آن روز
به عباس دلاور دست می‌داد


می من! بادهٔ من! مستی من!
فدای تو تمام هستی من
دل چشم انتظار کودکان را
مبادا بشکند بی دستی من


به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد
به روی سینه با هر بوسه، می‌زد
به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار
به دستان برادر بوسه می‌زد


به چشمش تیر بود اما نگاهش…
چه رازی داشت با مولا نگاهش؟
بدون دست می‌گیرد در آغوش
تمام خیمه‌ها را با نگاهش


دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه…
گلوگیر است این اندوه جان‌کاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوهٔ إلا بالله


دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت
به لبیک «عمو بشتاب» می‌رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت



من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را


من و حس لطیف دست‌هایت
دو گلبرگ ظریف دستهایت
جسارت کرده‌ام گاهی سرودم
دوبیتی با ردیف دستهایت



بگو بغض مرا پرپر کند مشک
غم دست مرا باور کند مشک
به دندان می‌برم اما خدایا
لبانم را مبادا تر کند مشک!



دوباره مشک دریا ـ یک دوبیتی ـ
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین ـ یک چارپاره ـ
دو دستت روی شن‌ها ـ یک دوبیتی ـ

 

دوبیتی هم دو دست از دست داده است
دلم تنگ است یا باب الحوائج
...

سید حبیب نظاری


 
هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن/ وحیده گرجی
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، وحیده گرجی ، شعر آیینی

فکری به حال ماهی در التهاب کن
بابا برای تشنگی من شتاب کن

دردی عمیق در رگ من تیر می کشد
من را برای ذبح عظیم انتخاب کن

هل من معین توست که لبیک می دهم
اَمَّن یجیب های مرا مستجاب کن

من روی دست های تو قد می کشم، پدر
از این به بعد روی نبردم حساب کن

داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است !
با خون من محاسن خود را خضاب کن

گهواره هم که تاب ندارد بدون من
فکری به حال خاطره های رباب کن

وقتش رسیده نیزه ی خود را علم کنند
هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن

وحیده گرجی


 
این است حرف تازۀ زیتون: جنگ!/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: چارپاره ، محمد مهدی سیار

چندی‌ست هر بهار می‌شکفد
بر شاخه‌های تازۀ زیتون، سنگ
دیگر نشان صلح نخواهم بود...
این است حرف تازۀ زیتون: جنگ!

 دیری‌ست سهم سینۀ ما تیر است
دیری‌ست راهِ رفتنِ ما خار است
بیدارماندگانِ شبی تاریم
دار است حقّ گردنِ ما، دار است

 زنجیر باز کرده و می‌آییم
با دسته‌های سینه‌زنی از راه
ما فوجِ بسملیم که در راهیم
ای تیغ‌های سر زده! بسم‌الله!

 یادش به خیر گفتۀ دریامَرد:
کافی‌ست سطل آبی اگر ریزیم...
جز آبروی رفته چه خواهد ماند
امروز اگر که سیل نینگیزیم؟

محمد مهدی سیار


 
شعرخوانی علی داوودی
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: علی داوودی ، کلیپ تصویری


 
شعر خوانی قربان ولیئی
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: قربان ولیئی ، کلیپ تصویری


 
ای حرّ دلم! سریع تصمیم بگیر
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: رباعی ، زهرا بشری موحد ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی

از دور تو را دیده، پسندیده امیر
ساعات ِ خطیری شده ساعات اخیر
دل دل نکن اینقدر، زمان کوتاه است
ای حرّ  دلم! سریع تصمیم بگیر


 
شعر خوانی محمدحسین نعمتی در محضر رهبر انقلاب
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نعمتی ، قیصر امین ‌پور ، کلیپ تصویری ، غزل