آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده است/ مهدی جهاندار
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، مهدی جهاندار

یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی (ع) مانده است
شمشیر بر دارد هر آن کس با علی (ع) مانده است

دیشب تمام کوچه های کوفه را گشتم
تنها علی(ع)، تنها علی(ع)، تنها علی(ع) مانده است

ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!
در جزر و مد چاه، یک دریا علی(ع) مانده است

از خیل مردانی که می گفتند می مانیم
انگار تنها ابن ملجم با علی(ع) مانده است

ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند
برخیز! تا برخاستن یک «یاعلی»(ع) مانده است

مهدی جهاندار


 
خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، محمد مهدی سیار

(تقدیم به اسطوره دادگری که قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»)

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند برسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

محمدمهدی سیار


 
شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود!/ میلاد عرفان پور
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

رود است علی، پاک و زلالست و روان
کوهست علی، که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پابرجا
من کوه ندیده ام چنین در جریان



در حنجره،‌ های و هوی خاموشی هاست
چشمم همه پرده خطاپوشی هاست
تا کینه به دل راه نیابد، هر شب
در حافظه‌ام جشن فراموشی هاست



با دشمن خویشیم دمادم در جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
ما رود مدامیم، بگویید به تیغ
ما شیشه عطریم بکوبید به سنگ



ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
ای حسرت روزهای شیرین در من
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من



خود را که به خلوتی رسانَد خورشید
از داغ، دلش را بِتَکاند خورشید
گفتیم غروب کرده اما انگار
رفته ست نماز شب بخواند خورشید


نارس بودی، حیا شکوفایت کرد
ایمان تو نامدار دنیایت کرد
یک سکه بی رواج بودی ای ماه
این چادر شب بود که زیبایت کرد



صبحی گره از زلف تو وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
تو آیه وحدتی که با آمدنت
هر قطب نما قبله نما خواهد شد



دل، این دل تنگ، زیر این چرخ کبود
یک عمر دهان جز به شکایت نگشود
آرامش تسبیح شما بر هم خورد
شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود!

میلاد عرفان پور

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
ورق برگشت، شک خط خورد، دین دست یقین افتاد/ سید علی شکراللهی
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سید علی شکراللهی ، غزل ، شعر آیینی

ورق برگشت، شک خط خورد، دین دست یقین افتاد
یقین کار خدا بود اتفاقی اینچنین افتاد

اذان ظهر بود از آسمان خورشید می بارید
نماز عصر شد پیشانی خورشید چین افتاد

هزار الله اکبر کیست این بانو که حتی کفر
به محض دیدنش یاد امیرالمومنین افتاد

همان بانو که در ادراک چشمانش حلولی سرخ
میان اتفاقات جهان زیباترین افتاد

به لطف لهجه ای سرخ از لبش این شعر بیرون ریخت
که از دستی شراب آلود "کاس من مَعین" افتاد

زمان رفت و سری پیچیده در سربند یا زینب
میان بارش خورشید در میدان مین افتاد

شهادت می دهد یکروز این سربند خون آلود
که بر ما چند روزی سایه روح الامین افتاد

سید علی شکراللهی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
چه حالی می کند درویش چشمان سحر خیزت/ محمد رمضانی فرخانی
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، محمد رمضانی فرخانی

چه  حالی می کند  درویش  چشمان سحر خیزت
تو  مولانای ما خواهی شد و ما  شمس تبریزت

 چه منعی دارد این افسانه  در  بازار دلجویان
چه  افسوسی برانگیزد  لبان مست پرهیزت

چه دف هایی که  می آشوبی  از  تکرار  دستانت
چه  ساغر ها  که  سرشارند  از  گلبانگ  لبریزت

غزل با ماست، با آیات منثور خراسانی
فدای سوره های نثر ما شطح  غزل خیزت

اگر  نیلوفری  از نغمه های  بی لبت می رُست
چه ها می شد! چه ها؟ وقف  کرامات دل انگیزت....

محمد رمضانی فرخانی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم/ سجاد سامانی
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، سجاد سامانی

من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم
ظاهری آرام دارد باطن توفانیم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند
خود ولی در دستهای دیگران زندانیم

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع
هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

سجاد سامانی


شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
از آبها بخواه که برپا بایستند/ مهری جهانگیری
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، مهری جهانگیری

پنهان شبیه سایه در این خانه زیستند
معلوممان نشد که کجایند و کیستند

باران در  این دیار تبسم نکرده است
نیلوفران تشنه به امید چیستند
 
دیگر نگاه پنجره در انتظار کیست؟
پروانه ها مسافر این کوچه نیستند

از گونه های تشنه شبی کوچ کرده اند
در خشکسال عاطفه نم نم گریستند

جنگل به احترام گلی قد کشیده است
از آبها بخواه که برپا بایستند

مهری جهانگیری

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
و علی راهی آرامش دریا شده است/ سید ابوطالب مظفری
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سید ابوطالب مظفری ، غزل مثنوی ، شعر آیینی

و علی راهی آرامش دریا شده است
فاتح خیبر نفس است که مولا شده است

این کرامت نه به او قوم به پیری داده است
خود پدر تیغ به او سهم دلیری داده است

پاس تیغی که شب خوف به خیبرزده است
شعله افروخته بر خرمن کافرزده است

پاس آن آهن تفتیده که در رزم شگفت
بر دو دست طلب نفس برادر زده است

یا که در نیمه شب های جهان نگران
 سر به حلقوم زمین برده وپرپر زده است

کوفه دیده است خلیفه گل ونان بردستش
نیمه شب آمده انگشت به این درزده است

کودک ازخواب سرآسیمه دویده دم در
تا ببیند چه کسی ازشب اوسرزده است

تا رسیده است کبوتر چه سبک بار اما
دانه را ریخته آرام ولی پرزده است

فرق محراب شق از هیبت پیشانی اوست
کربلا عرصه یک صبح گل افشانی اوست

سید ابوطالب مظفری- شاعر افغان

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
از ما سلامی به خورشید، از ما سلامی به باران/ مصطفی محدثی خراسانی
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مصطفی محدثی خراسانی ، غزل

ازمشرق جان رسیدی، در دست، پیمانه دل
یک شهر شیدای چشمت، اما تو دیوانه دل

چون گردبادی تو را عشق، گردید و در خود نهان کرد
گنجینه سرّ او شد ناگاه، ویرانه دل

 آنگاه با او رسیدی، ناگاه در او شکفتی
شد عقل بیگانه بااو، شد عشق همخانه دل

 پا بی شکیب رسیدن، پر بیقرار پریدن
در حسرت سر نهادن، یک لحظه برشانه دل

  یک عمر پیچیدی از درد، یک دم شکایت نکردی
افشاند رنگ حقیقت، داغت بر افسانه دل

 حالا که شاد و شکوفا، رفتی از این خانه بی ما
حالا که از پیله رستی، بر بال پروانه دل


از ما سلامی به خورشید، از ما سلامی به باران
یادی کن از ما درآن بزم، در بزم مستانه دل

مصطفی محدثی خراسانی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
آن طرح نوی که در سر حافظ بود/ مصطفی محدثی خراسانی
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، مصطفی محدثی خراسانی

دل خود به قرار دیگر اندازیمش
خاکستر اگر به آذر اندازیمش
آن طرح نوی که در سر حافظ بود
ما آمده ایم تا در اندازیمش

مصطفی محدثی خراسانی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت/ سیّدفضل اللّه قدسی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سید فضل الله قدسی ، غزل ، شعر آیینی

دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع
شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت

کنار پنجره ها دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

نشان شعله و درد و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت

چه گفت فاطمه کانگونه با تاثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

سیّدفضل اللّه قدسی- شاعر افغان

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
در ذهن باغ، زخم تبر، مانده یادگار/ محمدجواد محبت
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مثنوی ، محمدجواد محبت ، شعر انقلاب اسلامی

با داغ آشکار، زبیداد بى‏شمار
در ذهن باغ، زخم تبر، مانده یادگار

هر شاخه‏اى جدا شود آنجا زپیکرى
جوش جوانه سر زند از جاى دیگرى

در باغ اگر زخم تبر، خارى اوفتد
زخمى که موریانه زند، کارى اوفتد

اى نخل سایه گستر پر بار انقلاب
اى در هجوم خصم خدا یار انقلاب

زخم تبر به جان تو هر چند نارواست
اما هراس ما همه از موریانه‏ هاست


محمدجواد محبت

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
بگذار شریک کار خیری باشیم/ محمدجواد محبت
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: محمدجواد محبت ، رباعی

با دوست چرا به یاد غیری باشیم
همت طلب بلندسیری باشیم

وقتی صلوات بر نبی کار خداست
بگذار شریک کار خیری باشیم

محمدجواد محبت

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
دیدی چگونه رفت زمستان و عید شد/ زهره نارنجی
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، زهره نارنجی

دیدی چگونه رفت زمستان و عید شد
دوران غم رسید به پایان و عید شد

گل داد آفتاب و نفس های سر به خاک
کم کم گرفت عطر بهاران و عید شد

آمد بهار و خیمه در آغوش دشت زد
شد آسمان دوباره چراغان و عید شد

کوچید از نگاه درختان هراس مرگ
دنیا گرفت رنگ بهاران و عید شد

دیدی که با نسیم نفس های آفتاب
سرما گذاشت سر به بیابان و عید شد

گفتم که لب به شکوه گشودن صلاح نیست
دیدی گذشت موسم هجران و عید شد

زهره نارنجی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
با یال اسب های رها در باد، بوی جنون زلف تو می آید/ خدیجه رحیمی
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، خدیجه رحیمی

توفان ِ بی ملاحظه در راه است، فردا بلوطِ پیر چه خواهد کرد؟
باد زبان نفهم غضب آلود، با بید سر به زیر چه خواهد کرد؟

آن روزها ردیف صنوبرها، در گیج گاه جاده امیدی بود
فردا که رد هیچ درختی نیست، گم کرده ی مسیر چه خواهد کرد؟

فانوس های سرخ ترک خورده در باغِ مه گرفته تماشایی است
با این چراغ های اناری رنگ، باد بهانه گیر چه خواهد کرد؟

این تکه سنگِ از همه جا مانده، بیهوده در مدار نمی چرخد
گیرم هزار سال دگر اما، با روز ناگزیر چه خواهد کرد؟

روزی که کوه ها بدود در باد، بارانی از ستاره فرو ریزد
در رقص خاک و صاعقه و آتش، در بهت آن کویر چه خواهد کرد؟

با یال اسب های رها در باد، بوی جنون  زلف تو می آید
در التهاب سرخ نفس هایت، این جاده -این مسیر- چه خواهد کرد؟

شاعر به سمت جاده نگاهی کرد، غیر از صدای باد صدایی نیست
تو نیستی و شاعر دردآلود با این غم خطیر چه خواهد کرد؟!

خدیجه رحیمی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
سختی در پیله جان کندن به آسانی گذشت/ مهدی مظاهری
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، مهدی مظاهری

سختی در پیله جان کندن به آسانی گذشت
گریه پروانه از دیوار سیمانی گذشت

من یقین دارم به روز وصل ای درد فراق
روزگاری که مرا می شد برنجانی گذشت

بعد از این هنگامه شادی است ای غم، روزگار
یا نمی داند گذشتی یا نمی دانی گذشت

ماه پنهان در حجاب ابرها گیسو گشود
کار دلهای پریشان از پریشانی گذشت

شوق حج ناتمامی در طوافم تازه شد
هفت بار از خاطرم این فکر نورانی گذشت

وای از تردید و داد از شک و فریاد از درنگ
فرصت پاسخ به آن لبخند ربانی گذشت

حرف دشمن از زیان دوستان آمد به گوش
کس نمی داند چه بر یار خراسانی گذشت

مهدی مظاهری

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
آیات نام کوچک توفان ها/ علی ‌محمد مودب
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: چارپاره ، علی ‌محمد مودب ، شعر بیداری اسلامی

آیات نام کوچک توفان ها
نامی که در کتاب خدا زنده است
نامی که تا همیشه نماز ما
در محضرش شکسته و شرمنده است

 
آیات شعر زلزله ها را گفت
حرف سطوح گمشده در گل را
چون نخل طور شعله کشید آیات
آوازهای سوخته در دل را

 با گردبادهای مهیب و سرد
بی ترس از نسیم و شکفتن خواند
در پیچش سیاهی عالمگیر
آن خطبه را چه محکم و روشن خواند

آیات نام کوچک مهتاب است
نام بلند هر چه که خورشید است
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
صبحی که صبح روشن امید است

علی محمد مودب

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
چشم تو خوش ترین رویداد جهان است/ علی محمد مودب
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: علی ‌محمد مودب

از نخستین نگاه نخستین سحرگاه عالم
در نگاه هراسیده هرچه حوا و آدم

از میان همه دیدنی ها و نادیدنی ها
آنچه گفتند و دیدند از شادی و غم

چشم تو خوش ترین رویداد جهان است
لحظه چشم هم چشمی عاشقانه است

علی محمد مودب

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
فرمانده ای نبود زتو کم سپاه تر/ پروانه نجاتی
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی ، شعر آیینی

درخانه نیست مثل تو بی تکیه گاه تر
هرگز ندیده ایم ز تو بی پناه تر

انگیزه گناه نخست است زن ولی
از همسر تو نیست کسی پرگناه تر

امشب پر از هوای غم انگیز گریه ام
اما بقیع هست ز من روبراه تر

تو وارث شجاعت بازوی حیدری
فرمانده ای نبود زتو کم سپاه تر

در پرتو درخشش الماس تشت خون
ترسیم کرده روی تورا هرچه ماه تر

حتی به جسم پرپر تو تیر می زنند
از دشمن تو نیست کسی دل سیاه تر

در بین مردمی که تو را می شناختند
از تیرها نبود کسی سر براه تر

مظلوم کوجه های غریب مدینه ای
از کوفه نیست شهر تو کم اشتباه تر

پروانه نجاتی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
بگیر زیر پر و بال جبرئیلت را/ پروانه نجاتی
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی

بگیر زیر پر و بال جبرئیلت را
به جان واژه بریز آیه و دلیلت را

بکوچ سمت مضامین آفتابی تر
به خواب شهر ببر طعم سلسبیلت را

فراتر از کره خاک چیزهایی هست
به آسمان برسان ذهن مستطیلت را

عروج، قصه "قوسین" عشق، "او ادنی"
بیاور آینه های ازین قبیلت را

سکوت مایه تشویش می شود ...
بریز در نفس جاده قال و قیلت را

برای معجزه دیری است چشم بر راهیم
ببند روی همین شعرها دخیلت را

پروانه نجاتی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست/ راضیه رجایی
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: راضیه رجایی

دشتی پر از شقایق پرپر هنوز هست
فرق دو نیم گشته حیدر هنوز هست

تشت طلا پراست زخون جگر هنوز
در قتلگاه یک تن بی سر هنوز هست

ما سوگوار آل رسولیم تا ابد
در ما هزار چشم ز خون تر هنوز هست

از زخم های کهنه ما بر حذر زمین
ما را توان داغ دگر نیست بعد از این

دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست
شمشیر دوستان علی در غلاف نیست

در این قبیله نخل تناور همیشه هست
مقداد هست مالک اشتر همیشه هست

اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند
سلمان نمرده است اباذر همیشه هست

همواره دست ها به علمداریت بلند
آسوده خاطرت که برادر همیشه هست

صف بسته اند این همه سردارها به شوق
یعنی برای پیشکشت سر همیشه هست

روشن ترین روایت عمار می شویم
در عشق مقتدا همه تمار می شویم


راضیه رجایی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
ای شهر من که در تو گل سرخ خار شد/ ابراهیم امینی
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ابراهیم امینی

با این حساب تعزیه ما دمادم است
این ماه هم ادامه ماه محرم است

دل به درخت های تبرگشته خوش مکن
این خاک زیر و رو شده کی جای آدم است

این آسمان که سر به سر خود گذاشته است
پای مزارهای شهیدان سرش خم است

من دیده ام شهادت گلهای باغ را
هرچه بگریم از غمشان باز هم کم است

من دیده ام که کوچه دچار فرار شد
در حق این جماعت تنها چه کار شد

دیدم که پیش مسجد، یه قریه گریه کرد
یک ظهر داغ نعش شهیدان قطار شد

یک روز بعد خانه ما تکیه خانه شد
اندوه مخفیانه ما آشکار شد

آبی به گل نداده گلی را به آب داد
شهری که جای خانه به مهمان مزار شد

رشک کدام طایفه آمد به خوبیت
ای شهر من که در تو گل سرخ خار شد

ابراهیم امینی شاعر افغان

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌/ محمدکاظم کاظمی
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، محمد کاظم کاظمی

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌
لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌
چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌
اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟
صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود
او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد
این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌
لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود
ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌

محمدکاظم کاظمی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
آنچه هنگام سحر با غنچه، باران می‌کند/ غلامعلی حداد عادل
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، غلامعلی حداد عادل

آسمان را ماه شب‌ها نورباران می‌کند
کوچه شب را به نور خود چراغان می‌کند

خفته در زیر حریر نازک مهتاب، باد
دیده را زیبایی این خفته حیران می‌کند

سرو مفتون می‌شود با دیدن رخسار ماه
بید، مجنون می‌شود گیسو پریشان می‌کند

فاخته هوهوکنان در لابلای شاخه‌ها
گاه خود را می‌نماید گاه پنهان می‌کند

باد می‌رقصد به باغ و با سرانگشت نسیم
دامن مهتاب را شب‌ها گل‌افشان می‌کند

ماه دور از چشم‌های کنجکاو اختران
پیکر خود را در آب برکه عریان می‌کند

می‌کند با جان من مهتاب در شب‌های تار
آنچه هنگام سحر با غنچه، باران می‌کند

غلامعلی حداد عادل



شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم/ فاضل نظری
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
 
تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم
 
مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم
یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم
 
کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
 
تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من
پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم

فاضل نظری

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب اسلامی- رمضان 1390


 
و کربلای سکوتی و چارده قرن است.../ سید حمیدرضا برقعی
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، سید حمیدرضا برقعی ، شعر آیینی

غزلی برای امام حسن(ع)

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو


فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

سید حمیدرضا برقعی


 
این درد میان مَردها مشترک است/ میلاد عرفان پور
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

گفتی که پس از سجود بر می‌گردی
وقتی که صلاح بود بر می‌گردی
در نامه نوشتی که دلت تنگ شده
تافکر کنم که زود بر می‌گردی
 
به ‌آخرین ثانیه‌های جانبازان شیمیایی:
خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان...
آیینه‌ای از نبرد... بیمارستان...
پیچید صدای ضج‍ّه شیرزنی!
یک خط کشیده!... م‍َرد... بیمارستان...

 

در باد نشانه‌های بال و پر توست
بر گونه هنوز بوسه آخر توست
گفتند به من در آسمانی... بابا!
خورشید‌ به خون نشسته شاید سر توست

 

گفتم کمی از بهار خون حرف بزن
از غیرت شهر واژگون حرف بزن
وقتی پدرم شهید شد مجنون بود
آقای معلم از جنون حرف بزن!
 


اشک و تب و سوز بوی بابا دارد
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است، مادر! به خدا ـ
این چفیه هنوز بوی بابا دارد

 

عکست را پنج‌شنبه‌ها می‌بوسم
یا می‌گریم تو را و یا می‌بوسم
باور دارم که زنده هستی وقتی ـ
من را می‌بوسی و تو را می‌بوسم

 

تا مرهم زخم کهنه ما نمک است
هر سو که نگاه می‌کنم قاصدک است
من ماندم و یک درد به نام‌ِ پرواز
این درد میان مَردها مشترک است

 میلاد عرفان پور