آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ای کاش در این بیت بسوزم / سید حمیدرضا برقعی
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سید حمیدرضا برقعی

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قران کریمی

در خانهء زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش  در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
 

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی

سید حمیدرضا برقعی


 
در کدام کوچه مدینه سینه می زنی؟/ نغمه مستشار نظامی
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر آیینی ، نغمه مستشار نظامی ، شعر نو نیمایی

سالهاست
از میان کوچه های کربلا، نجف، دمشق
بی صدا عبور می کنی
زخمهای کهنه را مرور می کنی
عصرهای پنجشنبه بی گمان
قبل از آمدن به کاظمین و سامرا
دل به خلوت مدینه می زنی
 آه ای غریبه ای که نسبتت به مادری  عزیز می رسد
عصر فاطمیه در کدام کوچه مدینه سینه می زنی؟

 نغمه مستشار نظامی

 


 
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، میلاد عرفان پور

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

 ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد

میلاد عرفان پور


 
این حال به هم ریخته، پیوسته نماند/ مصطفی محدثی خراسانی
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، مصطفی محدثی خراسانی

ای درد بیا تا که غزل خسته نماند
از شعر فقط، دایره‌ای بسته نماند

ای کاش بلالی برسد صوت اذان را
تا بانگ فقط بر سر گلدسته نماند

بشکن، پس از آن حرف شکستن بزن ای دل
تا قلب غزلهای تو نشکسته نماند

از دل به در آیید که در دل بنشینید
تا قافیه جا گیرد و ننشسته نماند

ای اهل ادب فرصت نشر است بچاپید
کاین حال به هم ریخته، پیوسته نماند

مصطفی محدثی خراسانی


 
دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی/ علیرضا قزوه
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علیرضا قزوه

دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی
در نمازت گریه انگورها را بشنوی

 تار شد شب های تنهاییت، چنگی زن به دل
تا صدای هق هق تنبورها را بشنوی

رکعتی از رنگ بیرون آی، ای همرنگ نور
نور شو، تا ربٌنای نورها را بشنوی

 سعی کن آیینه را هر صبح، لب خوانی کنی
سعی کن با یک نظر، منظورها را بشنوی

پنبه را از گوش بیرون آر، ای حلاج وهم
تا اناالحق گفتن منصورها را بشنوی

بی که موسی باشی از طور تجلی بگذری
بی که اسرافیل باشی صورها را بشنوی

تو سلیمان می توانی شد، ولی با چند شرط
شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی

شرط آخر آن که برگردی به ظهر کربلا
محو عاشورا شوی و شورها را بشنوی

علیرضا قزوه


 
علی در است و مفاتیح در نگاه تو پنهان/ مجتبی احمدی
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، مجتبی احمدی ، شعر آیینی

تویی تو صبح و مصابیح در نگاه تو پنهان
و مهر و ماه به تصریح در نگاه تو پنهان

که واژه واژه‌ی تکبیر در سکوت تو پیدا
و دانه دانه‌ی تسبیح در نگاه تو پنهان

و سوره سوره‌ی قرآن، میان جان تو جاری
و آیه آیه به تشریح در نگاه تو پنهان

و عشق، مبهم و در پرده مانده بود، اگر تو...
که رو نمودی و توضیح در نگاه تو پنهان

دلت اگرچه نمی‌دید عشق غیر علی را
سکوت کردی و ترجیح در نگاه تو پنهان

چه غم برای درِ خانه‌ی شما که بسوزد
علی در است و مفاتیح در نگاه تو پنهان

نشسته بود نمازت کنار حیدر و... دردی
پیمبرانه به تلویح در نگاه تو پنهان!

تو مادر همه‌ی قصه‌های خوب خدایی
بسا اشاره و تلمیح در نگاه تو پنهان


و چند قرن زمین، مشق اشتباه نوشته
تو آسمانی و تصحیح در نگاه تو پنهان

شبی غریب، کفن کرد شاعری غزلش را

و بعد...

مجتبی احمدی


 
کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد/ مهدی زارعی
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، مهدی زارعی ، شعر آیینی

اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد
که باد، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد

اُتاق کاهگلی ماند و مرد و یک تابوت
و لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد

ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند
که یک ستاره ی پُر نور، در زمین شد سرد

اتاق کاهگلی ناگهان به خود لرزید
و سقف، در وسط خود دریچه ای وا کرد

دریچه پُر شده بود از مه غلیظ و غبار
و یک فرشته که می گفت: پیشِ ما بر گرد!

و از دریچه ی غمگین، گُلی به بالا رفت
به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد

دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت
و خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد

و بعد آن شب غمگین، کسی نمی داند:
کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد

مهدی زارعی


 
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست/ محمدمهدی سیار
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

هر که دیده ست مرا گفته غمی با من هست
غمی آواره که در هر قدمی با من هست

 در دلم هر طرفی مجلس ذکری برپاست
حاجت و روضه به قدر حرمی با من هست

سر مویی دلم آشفته گیسویی نیست
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست

میخرم از همگان تا بفروشم به خودم
تا بخواهید غم از هر قلمی با من هست

 شده در هر نفسم شکر دو نعمت واجب
"آه" در هر دمی و بازدمی با من هست

محمدمهدی سیار


 
ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟/ محمدمهدی سیار
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟
راه نشناخته این بار کجا می بری ام؟

 منم آن فاخته گم شده کوکو خوان
منم آن فاخته...این بار کجا می بری ام؟

هر کجا برده ای ام آب و هوا خوش بوده
یا به من ساخته!... این بار کجا می بری ام؟

 ای سواری که سپاهش..که نگاهش...ناگاه
بر دلم تاخته، این بار کجا می بری ام؟

عقل دیوانه که هر بار سر جنگش بود
سپر انداخته این بار، کجا می بری ام؟

بردی آن بار که باری دل و دینم ببری
دل و دین باخته این بار کجا می بری ام؟...

محمدمهدی سیار


 
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها/ علیرضا بدیع
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علیرضا بدیع

پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!

این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها

آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها

یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها

من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها!

علیرضا بدیع


 
خواست با مرگ بی‌حساب شود/ عباس احمدی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: چارپاره ، عباس احمدی

علت فاجعه: سیاهی ما
مرکز زلزله: حوالی قم
درد از سقف چکه‌چکه چکید
بر کف سرد «مسجد خانم»

خیسِ اشکند گوشه قفسه            
چند قرآن کوچک جیبی
خبر از ماتم بدی دارد
چهره زرد «گنبد بی‌بی»

دو سه ماهی است حسرت و اندوه         
جزو اعمال واجبم شده است
لب به چیزی نمی‌زنم جز اشک
خون دل قوت غالبم شده است

دو سه ماهی است بر نمی‌خیزد
«گذر خان به» احترام کسی
نخل ها، سروها... همه رفتند
«چون نگه می‌کنم نمانده بسی»

طعم خوب کلوچه‌ها شد تلخ
در نبودش به «فومن» و «ماسال»
او که ذکر خدا نمی‌شد محو            
از لبش «بالغُدوّ وَ الآصال»

حرف‌هایش نگفتنی بودند
کوه فریاد در سکوتش بود
از نمازش فرشته می‌بارید
صورت دوست در قنوتش بود

یاس‌ها را به گریه می‌انداخت
مُهر «العبد» بر رساله او
شاپرک‌‌ها مقلّدش بودند
می‌نشستند بر کلاله او

پیرمردی که انحنای تنش
شیب رنگین‌کمان عرفان بود
راستش آخرش نفهمیدیم
او ملَک بود یا که انسان بود

پیرِ ما کوچ کرد و راحت شد
راحت از این زمانه هرزه
ما ـ امام زمان! ـ بگو چه کنیم
با خسارات این زمین‌لرزه

ای بهارِ بدون لاله! برو
رفت از سفره دلم برکت
یک سبد غم برایم آوردی
آه، اردی‌بهشتِ بی‌بهجت!

«کاشکی پیش‌مان بماند» ... نه
نشد این ضجّه مستجاب شود
گرچه او موت اختیاری داشت
خواست با مرگ بی‌حساب شود

عباس احمدی


 
شبیه آیه تطهیری شبیه سوره «اعطینا»/ علیرضا قزوه
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نه مثل ساره ای و مریم! نه مثل آسیه و حوا
فقط شبیه خودت هستی! فقط شبیه خودت زهرا!

اگر شبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری شبیه سوره «اعطینا»

شناسنامه تو صبح است، پدر تبسم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران، سلام ما به تو ای دریا!

کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا

بگیر آب و وضویی کن، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا، به سمت قبله عاشورا

علیرضا قزوه


 
باید شبانه داغ علی را به خاک برد.../ حسن بیاتانی
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ابریست کوچه کوچه، دل من، خدا کند
نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید
شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه های از رمق افتاده آمدم
می خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد
این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی تاب قصه ات ...
تا اینکه لای لای تو با او چها کند

یادش بخیر مادرم از کودکی مرا
می برد تکیه تکیه که نذر شما کند

یادم نمی رود که مرا فاطمیه ها
می برد با حسین شما آشنا کند

در کوچه های سینه زنی نوحه خوان شدم
تا داغ سینه ی تو مرا مبتلا کند

مادر! دوباره زخم شما را سروده ام
باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه – مانده بود
دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی کنم که رمق داشت دست تو
مجبور شد که دست علی را رها کند...

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود
چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند

نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده ات
این خاک معصیت زده را کربلا کند

زخمی که تو نشان علی هم نداده ای
چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شبانه داغ علی را به خاک برد
نگذار روز، راز تو را برملا کند...

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟
افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند
 

با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت
می رفت تا برای ظهورش دعا کند

از کوچه ها گذشت ... و باران شروع شد
پایان شعر بود که توفان شروع شد

حسن بیاتانی


 
بنویس پیاده‌ها رکب خوردند، رندان سوارکار برگشتند/ امید مهدی نژاد
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، امید مهدی ‌نژاد

شمشیر لب غلاف را بوسید، مردان از کارزار برگشتند
بیرق آرام از نفس افتاد، گردان طلایه‌دار برگشتند

از بیشه صدای پای ببر آمد، فی‌الفور قراولان کمر بستند
ششلولی عطسه کرد: صبر آمد، از جاده الفرار برگشتند!

از هفت سوار آزمون‌ دیده اسبی بر جای ماند و دستاری
از هنگ پیاده هم خبر دارم، دستار به سر، سوار برگشتند

یک‌دسته به شیوه ساده‌تر بودند، از قلب سپاه راه کج کردند
یک‌دسته که عاقبت‌نگر بودند، پاورچین از کنار برگشتند

اسبان اصیل را که زین کردند، رفتن را بی‌نشان کمین کردند
تا گردش روزگار را دیدند، با گردش روزگار برگشتند


توفان بالا گرفت آهسته، کشتی بی‌ناخدا به راه افتاد
از جوشِ وحوش عرشه سنگین شد، مردان خدا به غار برگشتند

ما ساده پیاده‌های فرزینیم، حکم است که برکنار بنشینیم
خردیم، ولی درست می‌بینیم: گردان از کارزار برگشتند

تلخ‌اند این روزها حکایت‌ها، راوی! پایان قصه را بنویس
بنویس پیاده‌ها رکب خوردند، رندان سوارکار برگشتند

امید مهدی نژاد