آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

زمستان فصل ویرانی‌ست، ای برف!/ سید حبیب نظاری
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دوبیتی ، سید حبیب نظاری

تو هم دیوانه‌ی گنجشک‌ها باش
پری بر شانه‌ی گنجشک‌ها باش
زمستان فصل ویرانی‌ست، ای برف!
به فکر لانه‌ی گنجشک‌ها باش

سید حبیب نظاری


 
سوره توبه رسیده است به بسم الله‌اش/ فاضل نظری
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

همچنان وعده ی بخشایش شاهنشاهش
می‌کشد گمشدگان را به زیارتگاهش

نه در آیینه فهم است؛ نه در شیشه وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش

به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهره جانکاهش

از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک
ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟

کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟
خسته‌ام مثل درختی که از آذر ماهش

باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسم الله اش

فاضل نظری


 
آه از این فاصله و دوری دریا ... دریا!/ مریم سقلاطونی
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، مریم سقلاطونی

رودم و در تب و تابم، بروم تا دریا
بروم حرف دلم را بزنم با دریا

دوری و فاصله انداخته از پای مرا
آه از این فاصله و دوری دریا ... دریا!

در سراشیبی کوه­ام؛ وسط دره و دشت
مانده ام عشق کشیده است مرا یا دریا...؟

بس که پا کوفته ام، پا به زمین می­ترسم
نشناسد من پر آبله پا را دریا

کنده ام از دل هر صخره مسیری تا او
می­روم تا خود او... تا خود دریا ... دریا!

می­روم تا که بگویم غم دوری سخت است
کنده این عشق چو کوهی دلم از جا دریا

آه دریا! عطش وصل کشیده است مرا
از نوک قله به شیب و خم صحرا دریا

نکند وصل من و تو به درازا بکشد
و بیفتد به همان روز مبادا دریا؟

نکند لحظه دیدار به توفان بخورم
و نبینی که من افتاده ام از پا دریا!

مریم سقلاطونی


 
همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت/ فاضل نظری
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن
نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود
تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

 همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت
به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

به مرگی آسمانی فکر کن محکم قدم بردار
به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت

 فاضل نظری


 
انسان چه این "بلَی" را آسان گرفته بود/ حسن بیاتانی
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر آیینی ، حسن بیاتانی

شش روز بعد، همهمه پایان گرفته بود
در خاک، حسّ شعله وری جان گرفته بود

باغ و بهار، آب روان، سایه ی بهشت...
اما هنوز هم دل انسان گرفته بود

آدم گناه داشت که بیرون شد از بهشت
عشق تو بود؛ حالت عصیان گرفته بود

پرسید نام کیست خدایا؟... که اینچنین...
این سرزمین کجاست؟... وَ باران گرفته بود

باران گرفته بود و سواری که غرق اشک
چیزی شبیه مشک به دندان گرفته بود

رعدی و بعد... وَ جُمِعَ الشّمسُ و القَمَر
کشتی شکسته بود... وَ توفان گرفته بود...

دارم به عهد روز ازل فکر می کنم
انسان چه این "بلَی" را آسان گرفته بود

حالا رسیده بود به گودال قتلگاه
خورشید، زیر پای سواران گرفته بود

بار جهان به روی زمین مانده بود و عشق
از کودکان قافله پیمان گرفته بود

خون موج می زد از دل گودال و ساربان
در مشت خود، نگین سلیمان گرفته بود

آهی کشید آدم، در روضة الحسین
عالم شمیم روضه ی رضوان گرفته بود

....
                باران...
             سه شنبه...
          مسجد سهله...
              دم غروب...
دارم به بوی پیرهنت فکر می کنم

حسن بیاتانی

 


 
طرفدار دوبیتی گفتنم باش/ سید حبیب نظاری
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دوبیتی ، سید حبیب نظاری

تمام زندگی را بر تنم باش
گل گلدوزی پیراهنم باش
بمان مثل خودم گنجشک و یک عمر
طرفدار دوبیتی گفتنم باش

سید حبیب نظاری


 
ما که قصد برادری داریم/ سعید بیابانکی
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر طنز اجتماعی ، سعید بیابانکی

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با "نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جوک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم!

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم!

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم!

سعید بیابانکی


 
پسر عمه ام رَپِر شده است/ نسیم عرب امیری
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مثنوی ، شعر طنز ، شعر اجتماعی

پسر عمه ام رَپِر شده است
اهل ژست و ادا و قِر شده است

صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن

ته صدایش گرفته و خشن است
عشق تیپ و قیافه فَشِن است

نه دلش می کشد به مایه ی شور
نه سه گاه و نه دشتی و ماهور

نه دهل می شناسد و گیتار
نه کمانچه نه دایره نه سه تار

نه تب عشق و جام مِی دارد
نه هوای دِلِی دِلِی دارد

نه که فهمیده معنی رپ چیست
رپ به معنای واقعی این نیست

هیچ چیز از هنر نمی داند
کارهای سخیف می خواند:

«مانتو ی تنگ و دامن کوتاه
تاپ سِک...»لااله الا الله!

وضع و حالش اگرچه ناجور است
شده دلخوش به این که مشهور است

شده معروف بین نسل جوان
صاحب نام و شهرت و عنوان

عشق نسرین و نرگس و رعناست
پس از او انتقاد بی معناست

گرچه از هر لحاظ تعطیل است
مایه افتخار فامیل است!

نسیم عرب امیری


 
جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر/ علیرضا قزوه
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علیرضا قزوه

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان، نازتر

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگی از تو چنگ تر، یا سازی از تو سازتر

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
هم بلند آوازه تر شد، هم بلند آوازتر

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز، با ایجازتر

چشم در چشمت نشستم، حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

از شب جادو عبورم دادی و دیدم نبود -
جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

آن که چشمان مرا تَر کرد، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز، تَر

علیرضا قزوه


 
دوست دارم تا گنـاهم باز هـــم سنگین شود!/ جواد مـزنـگــی
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، جواد مـزنـگــی ، اشعار عاشقانه

با تو می مانـَم که از نـام تو دل آذیــــن شود ...
تا که شرح عشقمان یک قصـــه ی دیرین شود

آنـقَـدَر شــور از دلـم صَــــــرفِ نگــاهــت می کنم
تا تمــام تلخـی چشمـــــــان تـو شیــرین شود

آنچنـــان پـــرشـــور می رقصــم کــه از تـأثیــر آن
مـوجِ موهــــایِ تو هـــم یکـجــور آهنگــین شود

مطـمئنــم هـــــم زمــــان بـا دیــدنِ لبخـــندِ تو
چشم هــایم روبــروی هــر غمـــی رویـین شود

جالب است اینکه: فقـط کافیـست تا نام تو را
بر زبان آرم کـــه از آن خـــانه عطـــرآگیـن شود

« دوستَت دارم » اگر جــزوِ گنــاهان من است
دوست دارم تا گنـاهم باز هـــم سنگین شود!

جواد مـزنـگــی


 
یادداشتهای درد جاودانگی/ قیصر امین پور
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، قیصر امین ‌پور

پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت های کیف باد کرده را
زیر و رو کنم:
پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار
کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا
برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
 برگه ی رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام ...
پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی ...
پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟

قیصر امین پور


 
ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف/ علی ‌محمد مودب
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علی ‌محمد مودب ، شعر انتظار

ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!
ایمان عاشقانه جان های مختلف!

 روح سلام در تن هستی که زنده‌ای
همواره در نسوج زبان های مختلف!

رؤیای دلنواز صدف های ساحلی
دریای مهربان کران های مختلف!

ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها‌شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف

دارد یقین چوبی‌مان تیغ می‌خورد
در آتش هجوم گمان های مختلف

آقا! در ‌آ به عرصه هیجای روزگار
ما را بگیر از هیجان های مختلف

علی ‌محمد مودب


 
هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است/ علی محمد مودب
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علی ‌محمد مودب

بی تو قلب عاشق من، ناگهان می ایستد
بی دل تنگ من از گردش، جهان می ایستد

چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!
گر نجوشی دم به دم با من، زمان می ایستد

در حضورت شعله های دوزخی یخ می کنند
بی تو باری خون به قلب حوریان می ایستد

بانگ غم دارد به سودای لجن زاران وزغ!
با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می ایستد

پیچک، آویزان دیوار و در همسایه هاست
سرو اما در کنارت جاودان می ایستد

با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد
سبز و سرخ پرچمت تا در امان می ایستد

بی خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من
بر هزاران قله با ببر بیان می ایستد

 هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است
این میان، بوزینه شکل این و آن می ایستد

علی محمد مودب


 
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی/ فاضل نظری
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

فاضل نظری
 
 
 


 
ما را کبوترانه وفادار کرده است/ فاضل نظری
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگیت مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

فاضل نظری

 


 
پای واپس می کشد موجی که طوفان زاده نیست/ محمدرضا ترکی
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمدرضا ترکی

ماجرای عشق ما یک اتفاق ساده نیست
قصه این عشق های پیش پا افتاده نیست

عشق ما با التهابی از جنون آمیخته ست
چون هوسناکی مشتی مردم واداده نیست

با جنون و التهاب عاشقی مانند من
بی گمان معشوق بودن آن چنان هم ساده نیست!

در تلاطم های اقیانوس پر طوفان عشق
پای واپس می کشد موجی که طوفان زاده نیست

گام هایم با تو هر دم در شروعی تازه اند
پیش رو جز وسعت بی انتهای جاده نیست

بی گمان چون تو زنی عاشق نمی آید به دست
در شکیبایی زنی همچون تو فوق العاده نیست

عطر زلفت در تن گلهای وحشی ریخته ست
ناز چشمت در نگاه آهوان ماده نیست

با تو باید تا افق های رهاتر پر کشید
آه، بال من برای پرزدن آماده نیست

محمدرضا ترکی


 
یا زنده‌ باش یا کفنی از خدا بخواه/ عباس چشامی
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، عباس چشامی

ای من! زبان دل‌شکنی از خدا بخواه
روح سوار بر بدنی از خدا بخواه

هرگاه بغضی آمد و چشمت جلا گرفت
دستی بر آر و نم‌زدنی از خدا بخواه

ای هر چه راه رفته و نارفته‌ات خراب!
عمر دوباره ساختنی از خدا بخواه

ای دل اگر لیاقت گل را نداشتی
انگشت های خارکنی از خدا بخواه

ای من! مریض روز و شب خلق تندرست!
یا زنده‌ باش یا کفنی از خدا بخواه

عباس چشامی


 
انگار چسبیده است دنیایی به زانویم/ عباس چشامی
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، عباس چشامی

عمری است تا چیزی نباریده است بر رویم
باران بیاید می‌شکوفد دست و بازویم

باران بیاید می‌زنم از خانه‌ام بیرون
در پیش پایش می‌نشینم شعر می‌گویم

یک تار مویت یک طرف دنیا همه یک سو
یک تار مویت بال سنگین ترازویم

می‌خواهم از خود تا سر زلف تو برخیزم
انگار چسبیده است دنیایی به زانویم

از فرط قحطی‌خوردگی تیزند دندانها
دنبال این مردم نیفتی بره آهویم

عباس چشامی


 
ز گهواره تا گور راهی نبود/ علی ‌محمد مودب
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: علی ‌محمد مودب ، شعر عاشورایی

چو آن روز روز سیاهی نبود
که فرصت به قدر نگاهی نبود
گلوی تو در کربلا درس گفت
ز گهواره تا گور راهی نبود

علی ‌محمد مودب


 
کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید/ عباس چشامی
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، عباس چشامی ، شعر انتظار

چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید
کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید

بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد
که در بالای مجلس چهار بالش ناز بگذارید

بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم
به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید

الا دل‌های تمرین کرده دور از او پریدن را
از اینجا تا رسیدن‌ْگاه او پرواز بگذارید

بیاید، بیشتر گل می‏ دهد بیشْ‌انتظاران را
اگر دل کنده ‏اید از این صبوری باز بگذارید

نگاهش راهزن بسیار دارد من که می ترسم‏
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذارید!

عباس چشامی