آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

نه آهنم که فسون و فساد حس نکنم/ محمدکاظم کاظمی
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل مثنوی ، محمد کاظم کاظمی

...
نه آهنم که فسون و فساد حس نکنم
نه کوه، تا اثر برف و باد حس نکنم

اگرچه خواسته اند آنچه قرن‌ها رفته ست
بر این قبیله آتش نژاد حس نکنم

و درد رستم تنهای زابلستان را
که درفتاده به چاه شغاد حس نکنم

ولی چگونه توانم حضورِ تیغی را
که خورد بر جگرِ اعتماد حس نکنم؟

زمین دوباره درو شد، چگونه دستی را
که زخم بر سر زخمم نهاد حس نکنم؟

...
محمدکاظم کاظمی


 
آهوی دل مرا درید/ عرفان نظرآهاری
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عرفان نظرآهاری ، شعر نو نیمایی

عشق، شیر شد
آهوی دل مرا که دید
آهو از میان سینه ام رمید
هی دوید و هی دوید و هی دوید...
شیر آخرش ولی به او رسید
آهوی دل مرا درید

عرفان نظرآهاری

 


 
تنها گناه آینه ها زودباوری ست/ فاضل نظری
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست

هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنها گناه آینه ها زودباوری ست

 مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابرِ همگان نابرابری ست

دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب! هرچه کنی ذرّه پروری ست

 ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت سزای سبکسری ست

فاضل نظری


 
وقتی که نماز را شکسته است سفر/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

برجاده لمیده باده در دست، سفر
این مست تر از مست تر از مست -سفر-
کی از دل بی نوای ما می گذرد؟!
وقتی که نماز را شکسته است سفر

میلاد عرفان پور


 
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست/ فاضل نظری
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

 دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

 چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

فاضل نظری


 
اخلاق غزل این است/ علی ‌محمد مودب
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: علی ‌محمد مودب

دلم رازی است بی‌اندازه رسوا
                    گفتنش سخت است
چنان طوفان
         که جز در گوش دریا
                     گفتنش سخت است
نه از بن‌بست طبعم نیست
               اخلاق غزل این است
تماشایش دل‌انگیز است اما
                     گفتنش سخت است

علی ‌محمد مودب


 
نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است/ سید حمیدرضا برقعی
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل مثنوی ، سید حمیدرضا برقعی

به سید مرتضی آوینی

 
سلام  راوی مجنون، سلام راوی خون
نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون

تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا
نشسته روی لبانت تبسمی محزون

به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد
جهان چه فایده لبریز باشد از قارون

جهان برای تو زندان، برای تو انگور
جهان دسیسه هارون و نقشه مامون

درون من برهوتی است از حقیقت دور
از این سراب مجازی مرا ببر بیرون

چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود
از این زمانه به فردای دیگری، اکنون

نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است
سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون

به سمت عشق پریدی خدانگهدارت
تو مرتضایی و دستان مرتضی یارت...

سید حمیدرضا برقعی


 
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد/ سید حمیدرضا برقعی
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، سید حمیدرضا برقعی

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...

سید حمیدرضا برقعی


 
آیین عشق ‌بازی دنیا عوض شده‌ ست/ فاضل نظری
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، فاضل نظری

آیین عشق ‌بازی دنیا عوض شده‌ ست
یوسف عوض شده‌ ست، زلیخا عوض شده‌ ست

سر همچنان به سجده فرو برده ‌ام ولی
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده‌ ست

خو کُن به قایقت که به ساحل نمی ‌رسیم
خو کُن که جای ساحل و دریا عوض شده‌ ست

آن با‌وفا کبوتر جلدی که پَر کشید
اکنون به خانه آمده، اما عوض شده ‌ست

حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده‌ ست

 فاضل نظری

 


 
آیینه ای میان غبار آفریده اند/ سعید بیابانکی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سعید بیابانکی

عاشقانه ای برای بوی خوش محمد(ص)


چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند
آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند

از سرخی لبان تو ای خون آتشین
نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند
در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو
ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست
از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس:
آیینه ای میان غبار آفریده اند

سعید بیابانکی


 
از همان صبحی که انسان ها به دنیا آمدند / علیرضا قزوه
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، علیرضا قزوه

در همان صبحی که انسان ها به دنیا آمدند
شانه ای لرزید، باران ها به دنیا آمدند

توی گلدان زمین انسان گلی دلتنگ بود
گل تبسم کرد ، گلدان ها به دنیا آمدند

گیسویی آشفت، اندوه غریبان تازه شد
شانه ای خم شد، پریشان ها به دنیا آمدند

بعد باران آمد و دنبال زلف ما دوید
بال وا کردیم،  توفان ها به دنیا آمدند

حسرتی خشکید، باغ فطرتی بیدار شد
حیرتی گل کرد، عرفان ها به دنیا آمدند

دیده وا کردیم دیدیم آسمان در چشم ماست
چشم را بستیم مژگان ها به دنیا آمدند

پیش تر از ما و من اویی به نام عشق بود
این و آن مردند تا " آن" ها به دنیا آمدند

کفر و عصیان بر مدار خشم و شهوت می تنید
با دعای عشق،  ایمان ها به دنیا آمدند

آدمی در غار تنهایی به دوری فکر کرد
 دور دوری  بود  دوران ها به دنیا آمدند

خانه ها دلتنگی حواست، پشت کوچه ها
آدمی گم شد، خیابان ها به دنیا آمدند

من به دنبال کسی می گردم از روز نخست
از همان صبحی که  انسان ها به دنیا آمدند

علیرضا قزوه


 
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد/ علی اصغر داوری
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، عشق

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد

علی اصغر داوری

 


 
حافظ چه قدر درد تو را نیک گفته است/ نغمه مستشار نظامی
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر انتظار ، نغمه مستشار نظامی

از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است
خورشید اگر هنوز درخشنده مانده نیز
نام تو را درین شب تاریک گفته است

 
 نام تورا تمامی گلها به احترام
 در ابتدای فصل بهاران سروده اند
 در گوش ماه از خبر آن ظهور سبز
 لبخند یک ستاره نزدیک گفته است

  
 آیینه را مقابل چشمت نگاه دار
 این بی غبار درد تو را درک می کند
 انگار با دهان نگاه و زبان اشک
 با تو هزار نکته باریک گفته است
 

 از آنچه رفته است به آیینه دارها
 از آنچه می رود به دل بی غبارها
 از آرزوی کهنه چشم انتظارها
 از هر چه بود و رفت به تفکیک گفته است

  
هرکس به یاد توست تو میبینیش به لطف
 کو عاشقی که یار به حالش نظر نکرد؟
 "ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست!"
حافظ چه قدر درد تو را نیک گفته است!


 فصل بهار می رسد و بغض کهنه ام
 در بارش دعای فرج تازه می شود
 گویا خدا رسیدن سال جدید را
پیش از زمینیان به تو تبریک گفته است!

نغمه مستشار  نظامی


 
ای پاسخ گرامی امن یجیب ها/ نغمه مستشار نظامی
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، نغمه مستشار نظامی

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها
تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست
جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست؟
خون مسیح مانده به روی صلیب ها!

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن
ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم
ای پاسخ گرامی امن یجیب ها

نغمه مستشار نظامی


 
وقت رفتن نبود اما مرگ، چه قدر زود دیرشان کرده ست/ نغمه مستشار نظامی
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، نغمه مستشار نظامی ، قیصر امین ‌پور

واژه هایم چرا سپید شدند؟ غم استاد پیرشان کرده ست
کوچ آن وسعت همیشه سبز، بی شکوه و حقیرشان کرده ست

 بیت هایم سیاه پوشیدند، ابر بر روی ماه پوشیدند
نکند اشتباه پوشیدند! بس که این درد پیرشان کرده ست

اشک در پشت واژه های یتیم، می نشیند که کوه بغض شود
بغض هایی که پلک سنگینی، در گلویم اسیرشان کرده ست

در گلویم اسیر دردی سخت، رفته تا مغز استخوان غزل
استخوان در گلوی هر مصرع،از نفس نیز سیرشان کرده ست

شعر وقتی که شعر ناب شود، واژه وقتی که "قیصر"ی باشد
هر هجا جای روشنی دارد، لحن تو سختگیرشان کرده ست

هر هجا جای روشنی دارد، جای تو در کجای دنیا بود
قله هایی که فتح کردی، عشق، از تو منت پذیرشان کرده ست

قله هایی که فتح شد، حالا، می روی تو، نمی روند آنها
وقت رفتن نبود اما مرگ، چه قدر زود دیرشان کرده ست!!!

نغمه مستشار نظامی