آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

مرا با دست بسته دوست داری؟/ سیدحمیدرضا برقعی
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، سید حمیدرضا برقعی ، شعر عاشورایی

یا حبیب الباکین
از زبان حضرت زینب(س)

 
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟
تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟
 

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده

سیدحمیدرضا برقعی


 
دستهایش در میان رود دریا می فروخت / نغمه مستشارنظامی
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، نغمه مستشار نظامی

خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می فروخت
بالها را می خرید و دستها را می فروخت
 
خواب دیدم آب بی تاب نگاهش مانده بود
او نگاهش را به یک فردای زیبا می فروخت
 
مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود
اشکهایش را به یک لبخند صحرا می فروخت
 
او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود
ماه زیبا را به تاریکی شبها می فروخت
 
گریه می کردند آنشب نخلهای نینوا
در کنار کودکی تنها که خرما می فروخت
 
خواب دیدم مشک را بر شانه اش آتش زدند
دستهایش در میان رود دریا می فروخت

نغمه مستشارنظامی


 
پیش از این روزگار دیگر بود، چشم‌ها سفره نمک بودند/ اسماعیل محمدپور
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

پیش از این‌ها بهار دیگر بود، هیچ سروی زمین نمی‌افتاد
و تبر این‌چنین عزیز نبود، و درخت این‌چنین نمی‌افتاد

فصل فصل شکوه ابراهیم، جنگ جنگ بت بزرگ و خدا
گرچه نمرود بود و آتش هم، قلب‌ها از یقین نمی‌افتاد

باغ‌هامان نچیده‌تر بودند، میوه‌هامان رسیده‌تر بودند
شاخه‌ای هم اگر تبر می‌خورد میوه‌ای دستچین نمی‌افتاد

پیش از این روزگار دیگر بود، چشم‌ها سفره نمک بودند
در پی دست دوستی‌هامان مار از آستین نمی‌افتاد

کاش مثل قدیم‌ها بودیم، همه تکرار یک صدا بودیم
و صدا مثل کوه بود، کوهی که هیچ‌گاه از طنین نمی‌افتاد

کاش مثل قدیم‌ها، آری، بعد از این عیدهای تکراری
در دل سیزده‌بدرهامان حسرت هفت‌سین نمی‌افتاد

اسماعیل محمدپور


 
زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام/ رضا جعغری
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، رضا جعفری

برگشتم از رسالت انجام‌داده‌ام
زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها
تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام
بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو
از خیمه‌ها بپرس که پروانه‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام
تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای
یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام

رضا جعغری


 
غدیر باز غدیر و علی دوباره علی/ احسان کاوه
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انقلاب اسلامی

بگو چه دیده ای ای چاه در کنار علی
بگو تو مخزن اسرار و رازدار علی

چه دیده ای که چنین در زمین فرو رفتی
چها شنیده ای از رنج بی شمار علی

بگو پیامد پیمان شکستن قومی
سوار بر شتر نفس و کارزار علی

به نیزه بردن قرآن و حکم تن دادن
به جام زهر و سپس سلب اختیار علی

ازین جماعت کج فهم و جهل جریانی
که چشم فتنه شد و چشم اشکبار علی

فسانه نیست نه این چاه، چاه تاریخ است
سروده درد دل خود به استعاره علی

نفاق و قدرت و ثروت همان سه یار قدیم
قیام کرده به تکرار روزگار علی

"چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست"
قرائت اموی زهر ناگوار علی

کجاست صبر و بصیرت، کجاکجا عمار؟
کجاست مالک سردار سربدار علی؟

زمانه پرشده از قیل و قال دجالان
کجاست وارث برحق ذوالفقار علی

غبار فتنه آخرزمان بلند شده
میان معرکه مردی است از تبار علی

یزید پشت یزید و زیاد پشت زیاد
علی است یار علی تا علی است یار علی

فسانه نیست، ببین امتحان تاریخ است
که شیعه لاف زدن نیست با شعار علی

سحر به مصحف تاریخ استخاره زدم
غدیر باز غدیر و علی دوباره علی

نه استخاره نشد انتخاب باید کرد
کنار گود بمانیم یا کنار علی؟!

احسان کاوه
دی 1388، محرم 1431


 
شکر خدا که بوی محرم گرفته ام/ یوسف رحیمی
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، یوسف رحیمی

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام
در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست
در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم
با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را
از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم
وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند
عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات
دیدم رسیده ام به حوالی کربلات

یوسف رحیمی


 
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید/ علی معلم دامغانی
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مثنوی ، علی معلم دامغانی

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم

خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

بر صخره از سیب زنخ بر می‌توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‌توان دید

در جام من می پیش تر کن ساقی امشب
با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب

بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
می ده حریفانم صبوری می‌توانند

این تازه رویان کهنه رندان زمینند
با ناشکیبایان صبوری را قرینند

من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم من صبوری کی توانم

تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقی سلامت این صبوران را مبارک

من زخم‌های کهنه دارم بی شکیبم
من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم

من با صبوری کینه دیرینه دارم
من زخم داغ آدم اندر سینه دارم

من زخم‌دار تیغ قابیلم برادر
میراث‌خوار رنج هابیلم برادر

یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه

از نیل با موسی بیابانگرد بودم
بر دار با عیسی شریک درد بودم

من با محمد از یتیمی عهد کردم
با عاشقی میثاق خون در مهد کردم

بر ثور شب با عنکبوتان می‌تنیدم
در چاه کوفه وای حیدر می‌شنیدم

بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم
عمار وَش چون ابر و دریا مویه کردم

تاوان مستی همچو اشتر باز راندم
با میثم از معراج دار آواز خواندم

من تلخی صبر خدا در جام دارم
صفرای رنج مجتبی در کام دارم

من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم
من با حسین از کربلا شبگیر کردم

آن روز در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

فریادهای خسته سر بر اوج میزد
وادی به وادی خون پاکان موج میزد

بی درد مردم ها خدا، بی درد مردم
نامرد مردم ها خدا، نامرد مردم

از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم
زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند

نوباوه‌گان مصطفی را سربریدند
مرغان بستان خدا را سربریدند

دربر گریز باغ زهرا برگ کردیم
زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند برما
تاوان این خون تا قیامت ماند برما

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

علی معلم دامغانی


 
ما رود مدامیم بگویید به تیغ/ میلاد عرفان پور
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

با دشمن خویشیم دمادم در جنگ
او با دم تیغ آمده   ما با دل تنگ

ما رود مدامیم بگویید به تیغ
ما شیشه ی عطریم بگویید به سنگ

میلاد عرفان پور


 
رو خار باش خار به از هرزه بودن است/ قیصر امین پور
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، قیصر امین ‌پور

هرجا که سرزدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است

پروانه  وار بال و پر گُر گِرفته ام
پروانه عبور من از مرز بودن است

خاموش می شویم و فراموش می شویم
ما را اگر که وسوسه در سر ز بودن است

کو عمر خضر رو طلب مرگ سرخ کن
کاین شیوه جاودانه ترین طرز بودن است

هان ای گیاه هرزه که با لاله همدمی
رو خار باش خار به از هرزه بودن است

قیصر امین پور


 
که کوفه تا ابد از کرده اش پشیمان است/ پروانه نجاتی
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی

به هوش باش که امروز کوفه تهران است
و ذوالفقار گرفتار نیزه داران است

مساحتی است پر از چهره های رنگ به رنگ
که فتنه پشت نقاب فریب پنهان است

برای آنکه عدالت به خون بغلطد باز
قلم، زبانه ی شمشیرهای برّان است

علی همیشه غریب است و تا ابد مظلوم
شهید زخم زبان های سایه مردان است

به هوش باش که بوی نفاق می آید
به دست مردم نااهل، برگ قرآن است

مبادمان که به تکرار کوفه بنشینیم
کنون که خانه ی ما در مسیر توفان است

برای حلقه ی دل دست مهر می خواهیم
علم، به دوش کسی از تبار باران است

مباد غفلت از این روزهای پر آشوب
که کوفه تا ابد از کرده اش پشیمان است

پروانه نجاتی


 
باید مسیر باطل و حق را جدا کنیم/ یوسف رحیمی
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، یوسف رحیمی

آماده ایم هستی خود را فدا کنیم
یعنی فدای مکتب خون خدا کنیم

آماده ایم بیرق ثارُ اللَّهی به کف
با یک اشاره معرکه را کربلا کنیم

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم

در جان ماست شوق شهادت إلی الأبد
وقتی به سیدالشهدا اقتدا کنیم

«قالوا بلی» ولایت مولایمان علی‌ست
باید به عهد روز نخستین وفا کنیم

آسودگی ما عدم ماست، موج موج
طوفان شدیم تا که قیامت به پا کنیم

چون کوه در مصافِ ستم ایستاده ایم
هیهات اگر کمر به برِ خصم تا کنیم

دشمن به گور می‌برد این خواب شوم را
امروز دیده های بصیرت که وا کنیم

در سایه نفاق، منافق برنده است
باید مسیر باطل و حق را جدا کنیم

فردا چه ایمنی ز لهیب جهنم است؟
خود را اگر که هیزم این فتنه ها کنیم

دیگر مجال رِفق و مدارا گذشته است
تا کی به صبر، زخم جگر را دوا کنیم

توهین به سیدالشهدا روز مرگ ماست
دل را اگر حسینی و درد آشنا کنیم

باید برای عزت توحید، سر دهیم!
شاید که حق خون خدا را أدا کنیم

هر کس شود فدایی رهبر مقدس است
آماده ایم هستی خود را فدا کنیم

حالا کنار غربت زینب نشسته ایم
تا که برای روز ظهورش دعا کنیم

یوسف رحیمی


 
نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

هنوز ماتم زن های خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی پسر شده را

 کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
ز یاد، خاطره باغ شعله ور شده را

کسی نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را

نه آهِ مانده بر آیینه های کهنه شهر
نه داغ های هر آیینه تازه تر شده را

جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست
جنازه های جوان، کوچه های تر شده را...

نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر برید دو سه شاخه تبر شده را !

محمد مهدی سیار


 
این عده شناسنامه هاشان کوفی است/ آنین
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی

این طایفه نوع ناسزا شان کوفی است
این هلهله ها، تن صداشان کوفی است

 ارباب به دل نگیر اگر می رقصند
 این عده شناسنامه هاشان کوفی است ...

 آنین 


 
آتش به ریشتان به عباتان به شالتان/ احسان کاوه
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

چندیست از وقاحت وهم و خیالتان
گوش فلک کر است ازین قیل و قالتان

افکنده اید فتنه و آشوب، شرمتان
آشفته باد خاطر و خواب و خیالتان

خون موج می زند که عزا در عزاست این
اسفندِ قلب ماست به روی ذغالتان

قرآن به دوش و دشمن الله اکبرید
آتش به ریشتان به عباتان به شالتان

تخم نفاق سبز و علف های هرز شد
روئیده در حرام لجنزار مالتان

"تَبت یَدا اَبی لَهَب" آید به گوش باز
سودی نبخشد اینهمه مال و منالتان

دریوزه های پُست ز دجال های پَست
تنگ است مثل سینه شیطان مجالتان

کج قامتان! به وسعت تاریخ ننگتان
کسر است بر تراز عمل فتح دالتان

خود باطلید و دور شما نیز بگذرد
ثبت است بر جریده عالم زوالتان

آن خط سرخ راست براین خط رو سیاه
قائم فرود آید و اینست فالتان

"دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست"
کور و کرید و شمع و بیابان مثالتان

از خط و خال خسته ام از بس که دیده ام
خاری ز خطتان و خیانت ز خالتان

خون غزل حلال و به مسلخ سپرده ام
وزن و ردیف و قافیه را با قتالتان...

احسان کاوه

١٢ محرم ١۴٣١


 
نان را از هر طرف که بخوانی نان است/ قیصر امین پور
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، قیصر امین ‌پور

وقتی یک تفاوت ساده در حرف
کفتار را به کفتر تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست
نان را
از هر طرف که بخوانی
نان است

قیصر امین پور