آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟/ زهرا بیدکی
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، زهرا بیدکی

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

 
زهرا بیدکی
 


 
یا بازگرد یا دل ما را صبور کن / پروانه نجاتی
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، پروانه نجاتی

دل را پر از طراوت عطر حضور کن
آقا تو را به حضرت زهرا ظهور کن

آخر کجایی ای گل خوشبوی فاطمه
برگرد و شهر را پر از امواج نور کن

شب های جمعه یاد تو بیداد می کند
آدینه ای زکوچه دنیا عبور کن

آقا چقدر فاصله اندوه انتظار
فکری برای این سفر راه دور کن

زین کن سمند حادثه را تکسوار عشق
جان را پر از شراره غوغا و شور کن
 
آقا چقدر ضجه زنیم و دعا کنیم
یا بازگرد یا دل ما را صبور کن

پروانه نجاتی


 
دنبال تو هر چه هست راه افتاده/ جلیل صفربیگی
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

هم رود خراب و مست راه افتاده
هم کوه عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا
دنبال تو هر چه هست راه افتاده

جلیل صفربیگی


 
چه انجمادیه این؟ بهتره روون باشی/ پوسفعلی میرشکاک
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، یوسفعلی میرشکاک

اگه دوباره همون ابر و آسمون باشی
که با زمین تهی دست مهربون باشی

دعات می کنه خاک تموم مزرعه ها
که مثل روز ازل تا ابد جوون باشی

ادای سنگه نه سنگ اینکه آب یخ بزنه
چه انجمادیه این؟ بهتره روون باشی

پس از یه عمر تکاپوی آبشار بلند
می خوای کشاکش کوتاه ناودون باشی

عجب حکایتیه، من می گم تو دریایی
تو هی دلت بزنه پر که بادبون باشی

تو رودخونه ی خون منی، تن تو منم
تو چاره ای نداری غیر از اینکه خون باشی

پس از یه عمر توقف تو ایستگاه بهار
می خوای تا شب نشده اونور خزون باشی؟

پوسفعلی میرشکاک


 
ای ناخدای ورطۀ دریا! تو مانده‌ای/ امید مهدی نژاد
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، امید مهدی ‌نژاد

ای آخرین ستاره به فردا! تو مانده‌ای
خورشید ناپدید شد، اما تو مانده‌ای

مُردند غازیان یمین و یسارمان
سردار خستۀ شبِ هیجا! تو مانده‌ای

السابقون مصادره شد، کاخ سبز شد
تنها تو، ای اباذر! تنها تو مانده‌ای

ما گم نمی‌شویم که سکان به دست توست
ای ناخدای ورطۀ دریا! تو مانده‌ای

ما هم جگر به گوشۀ دندان گرفته‌ایم
زیرا تو ـ ای شریفِ شکیبا! ـ تو مانده‌ای

پایین نگاه می‌کنم و جمله رفته‌اند
رو می‌کنم به جانب بالا: تو مانده‌ای

تعظیم می‌کنم به بلندای حضرتت
آری، برای عرض تولّا تو مانده‌ای

تنها تویی و ما به جماعت نشسته‌ایم
مشکور نیست سعی فرادا، تو مانده‌ای

ما مانده‌ایم و معرکه، ما مانده‌ایم و تیغ
الّا همین بهانه که: آقا! تو مانده‌ای

امید مهدی نژاد

 


 
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق/ علیرضا بدیع
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، علیرضا بدیع

قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان
آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

ترسم که در سماع کشانم قنوت را
وقتی که قبله گاه تو باشی، امام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک
در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سی پاره ی حضور مرا چله بست شو
قرآن به سر بگیر و بگو: والسلام عشق...

علیرضا بدیع


 
کوچه های خراسان ترا می شناسند/ قیصر امین پور
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر شیعی ، قیصر امین ‌پور

چشمه های خروشان ترا می شناسند
موجهای پریشان ترا می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان ترا می شناسند

کاش من هم عبور ترا دیده بودم
کوچه های خراسان ترا می شناسند

قیصر امین پور


 
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید/ عبدالجبار کاکایی
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل

مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید
سال های با جنون پیوسته ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست
دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان ها شکست
شعله ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

 تا چه شب هایی به بارانهای بی حاصل گذشت
تا چه آسیبی به وجدان های نام آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو
عطر دلتنگ صدای گریه ای پرپر رسید

عبدالجبار کاکایی


 
ای ناگهان تر از همه اتفاق ها/ مهدی عابدی
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، مهدی عابدی

ای ناگهان تر از همه اتفاق ها
پایان خوب قصه تلخ فراق ها

یک جا به شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق ها

یک لحظه بی حمایت تو ای ستون عشق
سر باز می کنند ترک های طاق ها

بی دستگیری ات به کجا راه می برم
در این مسیر پر شده از باتلاق ها

باز آ بهار من که به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگ درختان، اجاق ها

ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن
تا کم شود ابهت پر طمطراق ها

مهدی عابدی

 


 
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم /بهروز یاسمی
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم
از همین دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترین باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت یک جوی حقیرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقیانوسم

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟

این غزل حامل پیغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !

گر چه تکرار نباید بکنم قافیه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بار دیگر می گویم تا یادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم
 
بهروز یاسمی


 
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن/ حامد عسکری
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، اشعار عاشقانه ، حامد عسگری

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن

با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

حامد عسکری


 
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد/ جلیل صفربیگی
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، عشق ، جلیل صفربیگی

هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد
هم آتش و هم دود کپک خواهد زد

شور و نمک تمام هستی عشق است
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد

جلیل صفربیگی