آیات غمزه

دفتر شعر مجازی من
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير
... چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است

آقای مهربان! کم تو فرق می کند/ سید محمد رضا شرافت
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ 

برای امام حسن علیه السلام

مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟
نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند

سید محمد رضا شرافت

 


 
از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟/ قیصر امین پور
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ 

ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟

قیصر امین پور


 
بر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشت/ پروانه نجاتی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ 

آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت
بر دشت شب گرفته ماتم چه می گذشت

آن روز بی تبسم خورشید بی نسیم
بر لحظه های سرخ محرم چه می گذشت

در ساحل سیاه ترین جویبار دشت
بر غنچه های گلشن خاتم چه می گذشت

بر شانه های خسته و آلاله پوش عشق
غرق غرور للتی هی اقوم چه می گذشت

بانوی آب زل زده بر خیمه عطش
بر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشت

دیوارهای غیرت کوفه فرو نشست
بر اهل شرمسار جهنم چه می گذشت

با واژه های مرده کجا می توان سرود
آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت

پروانه نجاتی


 
وقتی غروب بدرقه کرد آفتاب را/ مهری جهانگیر
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ 

بشکن حریم حرمت شب های ناب را
خورشید تا همیشه برافکن نقاب را

بگشای رو به آینه ای روشن و زلال
این چشم های خسته و لبریز خواب را

تنها منم نگاه تو را آه می کشم
جز این سبوی تشنه که می داند آب را

تا کی مگر به ساحل آرامشی رسم
عمری چو موج می دوم این اضطراب را

میلاد سرخ حادثه را گریه می کنم
وقتی غروب بدرقه کرد آفتاب را

مهری جهانگیر


کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی
 
نام تو بر کتیبه پیکار مانده است/ مهدی تقی نژاد
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ 

نام تو بر کتیبه پیکار مانده است
در لابه لای این همه نیزار مانده است

اینجا تمام پنجره ها  با حضور تو
فریاد می زنند که سردار مانده است

از آن طرف تلاطم یک مشت بوف کور
در ازدحام نکبت و ادبار مانده است

اینجا چه حکمتی ست که این مشک تشنه نیز
در انتظار یک لب تب دار مانده است

نام تو در تمامی تاریخ روزگار
اسطوره همیشه علمدار مانده است

آنجا سری به روی دلی آب می شود
آرام باش لحظه دیدار مانده است

مهدی تقی نژاد


کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی
 
پشت سر او کهکشانی بر زمین مانده ست/ عبدالرضا یزدان پناه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ 

در سایه خورشید دشتی آتشین مانده ست
پشت سر او کهکشانی بر زمین مانده ست

یک پیکر و شوق هزاران نیزه عاشق
از این غزل بازی به لب ها آفرین مانده ست

ای کاروان خورشید را تا شام خواهی برد
از روز، روز واقعه، تنها همین مانده ست

مهمانی خورشید و صحرا را مگر داغی
در سینه های مردم صحرا نشین مانده ست

بر ما زمان آنسان نمی گردد که می گردید
یک لحظه تا آغاز روز واپسین مانده ست

ای تشنه خورشید تا از اسب افتادی
شک کرده ام بر هر که بر بالای زین مانده ست

با چار حرف ساده نامت را نخواهم برد
پشت سرت اینجا هزاران نقطه چین مانده ست

عبدالرضا یزدان پناه


کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی
 
او غربت آفتاب را حس می کرد/ وحید امیری
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ 

او غربت آفتاب را حس می کرد
در حادثه التهاب را حس می کرد

بی تابی کودکانش آتش می زد
وقتی خنکای آب را حس می کرد

وحید امیری


 
هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام/ عباس احمدی
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ 

هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام
 جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام

 از باد ها نشانی تان را گرفته ام
 عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام

 طی شد جوانی من و رؤیت نشد رخت
" شرمنده جوانی از این زندگانیم"

  با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا
 آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام

 در این دهه اگر چه صدایت گرفته است
 یک شب  بخوان به صوت خوش آسمانی ام

 در روضه احتمال حضورت قوی تر است
 شاید به عشق نام عمویت بخوانی ام

  هم پیر قد خمیدگی زینب توا م
  هم داغدار آن دو لب خیزرانی ام

 این روزها که حال مرا درک می کنی
 بگذار دست بر دل آتشفشانی ام

 در به دری برای غلام تو خوب نیست
 تأیید کن که نوکر صاحب زمانی ام

عباس احمدی


کلمات کلیدی: غزل ، انتظار ، عباس احمدی